|
اولاً اينکه « آنهمه عشق
» (
به انقلاب، خلق و غيره
) « ميراب کينه
» ای بود که نه آزادی در آن جائی داشت و نه حقوق بشر. نمونه اش
را حتّی در مقالات و نوشته های مناديان و مسئولان « جمعيت ايرانی
دفاع از آزادی و حقوق بشر
» ( مثلاً در مقالات آقايان دکتر علی اصغر حاج سيد جوادی و مهندس مهدی
بازرگان
) می توان ديد، مثلاً آقای دکتر علی اصغر حاج سيد جوادی که بقول خودشان
در قبل از انقلاب « تاريخ را ورق زده بود و تقريرات خمينی را در مورد
ولايت فقيه خوانده بود»، در آستانة انقلاب اسلامی در کتابی بنام « طلوع
انفجار» ضمن پيش بينی وقوع انقلاب (يا انفجار
) و ستايش از شخصيّت امام خمينی، در اعلاميه ای فتوا گونه در نشرية «
جنبش
»، (
شمارة فوق العاده، 8 فروردين 58
) تاکيد کرد: « من به جمهوری اسلامی رأی می دهم و اين، به عموم ملّت
ايران، واجب است »!
او بعنوان يکی از معروفترين روشنفکران آن دوره و از مناديان دفاع از
آزادی و حقوق بشر در ايران، دربارة محاکمات
سريع
و
فرمايشی دادگاه های اسلامی و کشتار « ضد انقلابيون
» (
مانند خانم دکتر فرّخ رو پارسا
) می گفت:
«
محيط انقلاب بايد با سرعت و شدّت، پاکيزه شود، يعنی همة دشمنان انقلاب،
همة ميکرب ها و سمومات مولّد عناد و ظلم بايد بلافاصله و بدون کمترين
درنگ، نابود شوند. انقلاب، عدالت خاص خود را دارد و عدالت انقلابی
يعنی، شدت عمل هر چه بيشتر . . .»
آقای دکتر حاج سيدجوادی سپس به دوست و همکار خود در « جمعيت ايرانی
دفاع از آزادی و حقوق بشر
» و نخست وزير انقلاب (
يعنی مهندس مهدی بازرگان
) توصيه می کند:
« دولت آقای مهندس بازرگان بايد بداند که يکی از عوامل اصلی پيروزی
انقلاب، نابودی کامل و سريع اين عناصر (ضد انقلاب) است، آنچه قابل
اغماض نيست، اِهمال و مسامحه در سرکوبی مجريان رژيم سابق است ... مسئله
اينست که دولت در سرکوبی اين کانون ها و عناصر، سرعت هر چه بيشتری بخرج
دهد»
ظاهراً به پيروی از اين « توصية
»
آقای دکتر علی اصغر حاج سيد جوادی بود که مهندس مهدی بازرگان (
رئيس جمعيّت ايرانی دفاع از آزادی و حقوق بشر
) نيز در پاسخ به انتقادات نشريات اروپائی دربارة محاکمات غيرعادلانه و
سريع دادگاه های اسلامی گفت:
« ملتی که کشته داده، زخمی داده، غارت شده، حاضر نيست به محض رفتن شاه
و سرنگون شدنش، آرام بگيرد. اين روحية ملی توقّع دارد، هر چه
زودتر به پاکسازی محيط اجتماعی بپردازد، حالا می خواهد اين کار (
محاکمات غير
عادلانة دادگاه های انقلاب
)
سريع انجام گيرد . . . » .
مورد ديگر، مسئله زنده ياد دکتر پرويز اوصياء بود. او يکی از فرهيخته
ترين انسان هائی بود که من در دوران مهاجرت و تبعيد شناخته ام: او
شاعر، نويسنده و حقوقدان برجسته ای بود که فضل و فضيلت را با هم داشت.
پرويز اوصياء بعنوان يکی از برجسته ترين حقوقدانان ايرانی در عرصة بين
المللی، در آغاز انقلاب، دستگير و زندانی شد، امّا نه « جمعيت ايرانی
دفاع از آزادی و حقوق بشر
» و نه حتّی کانون وکلای ايران، حاضر نشدند از اين « حقوقدان برجستة
طاغوتی
»، حمايت و دفاع نمايند (
اين نکته اخير را از دوست عزيزم آقای دکتر عبدالکريم لاهيجی شنيده ام
). بگذريم . . .
|