گـوناگـون   ( شماره 25  )

یارو را توی ده راه نمی دادند، سراغ خانه کدخدا را می گرفت !. . . . .

در خبر ها مطلبی دیدم که تعجبم را دو چندان کرد؛ نوشته ای بود از اکبر گنجی شکنجه گر و باج خور معرف رفسنجانی او  به جایی رسیده که غلط های زیاد، زیاده ای، را اربابان انگلیسی، امریکایی تو دهن گشاد او گذاشته اند. شاید برای خوانندگان جالب باشد  که بدانند؛ گنجی چه گفته است که تعجب مرا بر انگيخته است؟ او در پاریس گفته است :

 

گنجی: مخالف همکاری جمهوری خواهان با طرفداران سلطنت هستم.

-         هر گروهی که خود را صاحب امتياز و حق ويژه ميداند چه طرفداران سلطنت موروثی و چه هواداران حکومت روحانيون و ولايت فقيه در برابر اصل برابری کامل شهروندان قرار دارند.

-         به اين اعتبار همکاری با طرفداران سلطنت مخالف دموکراسی خواهی است. اما طبيعی است که از حق شهروندی و حقوق سياسی همه اين گرايشهای مخالف دفاع کنيم.

 

البته جناب اکبر خان! گنجی ( عالی جناب پالان پوش ) لطف می فرمایند و اول برای خالی نبودن عريضه؛ حق برابری کامل شهروندی برای هواداران نظام شاهنشاهی هم قائل می شوند. بعد انگار پشيمان شده باشد با دستپاچگی اعلام می کند " به اين اعتبار، همکاری با طرفداران سلطنت مخالف دمکراسی خواهی است " .  جا دارد از این همه دمکرات مآب بود و الطاف خاصه ایشان صمیمانه قدردانی نمود و منتظر ماند تا پس از جلوس حضرت ایشان به اتفاق هم پالگی هایشان مانند شیخ حسینعلی منتظری؛ حضرت سروش و حضرت اشکوری و فربیرز رییس دانا و فاحشگانی نظیر شیرین عبادی و مهرانگیز کار الباقی هواداران نظام شاهنشاهی که بر حسب اتفاق، در شورش پنجاه و هفت جان سالم بدر برده بودند و باعث گردیده اند تا جوانان ایران امروز به فرهنگ ملی و تاریخ کهن خود پی ببرند و خواهان برقراری شاهنشاهی ایران گردند را نیز از دم تیغ جلادانی چون سعيد مرتضوی، محسن سازگارا و  گنجی بگذراند. شتر در خواب بیند پنبه دانه گهی لف لف خورد گه دانه دانه.

این بابا رو تو ده راه نمی دادند؛  سراغ خانه کدخدا را هم می گرفت و اظهار فضل و بخشش هم می کرد.!  البته که از ماست که بر ماست ؛ چرا؟

يک روز پيش از سخنان گهربار اکبر گنجی ( بگذاريد او را داریوش همایون رژيم آْخوندی تصور کنيم ) نوشته ای بدستم رسيد با این مضمون:

 

داريوش همايون

بخشودن و فراموش نکردن

رسيدگی به جنايات دوران حکومت اسلامی، محکوم کردن جانيان، و رها کردنشان، بخشودن ولی فراموش نکردن، بيرون بردن عدالت از عرصه انتقام، پايان دادن به دور خونخواهی و خونريزی؛ اينهمه هنوز از ظرفيت روان زخم خورده و بيمار ايرانی بيرون است ولی می بايد به آن رسيد.

    سال ها پيش آقای اکبر گنجی خواستار پيگرد و محکوميت و بخشودن آمران و عاملان آدمکشی های زنجيره ای، که خود رسوايشان کرده بود، شد. اکنون بار ديگر در سخنرانی  دريافت جايزه قلم طلائی به آن ايده باز گشته است و در تعبير گسترده تری چنين می گويد: " امروز ديگر نبايد با همان سلاح خشونت طلبان به مقابله با آنان پرداخت. بايد مقاومت صلح آميز مدنی را جايگزين خشونت انقلابی کرد. شعار من برای مبارزه با ظلم و خشونت " ببخش و فراموش نکن" است.

 

 

کسانی که در پس فردای روز رستاخيز ملی ایرانیان باید به دادگاه ملی بیایند و در مورد جنایات و سر سپردگی خودشان به بیگانگان به مردم ایرانزمین پاسخ بدهند؛ و اگر مورد بخشش مردم واقع شدند از مردم پوزش بخواهند و بابت رحمی که مردم ایران به آنها روا داشته اند خاک و  پای بوس این مردم  دل رحم بشوند، در تمام مدت در گوشه ای بيرون از دايره سياست زير نظر باشند. اينها  نه  تنها  به اين  بسنده  نمی کنند  بلکه  آنقدر  وقیح شده اند که برای مردم تعیین تکلیف می کنند.

 

نخست آقای داریوش همایون، به اين دليل اکبر گنجی را داريوش همايون دوم خواندم زيرا؛ شما خود آشوب را براه انداختید و درسر بزنگاه فرار کردید و امروز دنباله ماموریتان به شیخ اکبر گنجی حواله شده است. تا وقتی سر کار آمد بتواند بقيه میهن پرستان ایرانی، سرداران سلحشور آرتش شاهنشاهی ایران و طرفداران نظام پادشاهی را قتل عام کند. شما با چه مجوزی از سوی مردم ايران و به چه حقی در حاليکه در اروپا و زیر سایه اربابان جزیره نشین و همچنين حاميان يهودی نشسته ايد  سر خود فتوا " بحشش " می دهید؟ آیا کسانی که انسان های شريف ایران را برای امرار معاش و یک زندگی فقیرانه وادار به تن فروشی، دستفروشی، ماشين شوئی، گدائی کردند، کسانی که سنگسار شدند، تيرباران شدند، بازماندگان ميليون ها عليل جنگی، کشته و اسیر جنگ و گريز های خيابانی شدند و و  قابل بخشیدن هستند؟؛ آیا مردمان ایران به مانند مردم افریقا در کشوری عقب مانده و فقیر زندگی می کردند که دخترانشان را به عربهایی که يکروز همانند سگ از ایران می هراسیدند در بازار برده فروشان بفرش برسانند؟ این ننگ چگونه و بدست چه کسانی آقای وزیر اطلاعات سابق! به سر مردمان ایران آورده شد؟ شما که وزير اطلاعات بوديد امروز مدعی هستيد نفهميديد چه شد؟؟ شما جطور وزير اطلاعاتی بوديد که خبر نداشتيد چه می گذرد؟!

 

مردمان ایران در پی یافتن حقیقتی هستند که جنابعالی و هم دستان دیگرتان همانند اکبر گنجی  سخت در پی فریبی دیگر و خواب دیگری برایشان هستید.

 

اکبر گنجی؛ این نوکر اتحاد نا مقدس سرخ و سیاه هم سخت می کوشد به خواست اربابان جزیره نشنین خود، با تخطئه نظام شاهنشاهی ایران که شکوفائی آن در عصر پهلوی به اوج  رسيد  را  هم  رديف  ولايت  فقيه گذاشته و آنرا يک نظام " سلطانی " جلوه دهد؛ و آن را با نظام دست پخت خودشان و دیگر نوکران شرق و غرب و به اصطلاح روشنفکران پنجاه و هفتی یکی قلمداد نماید. تازه ميتوان مدعی شد که حتی این جمهوری جهل و جنون و جنایت که اکبر گنجی بدون شک از زمره عمله های آن بحساب می آيد يک جمهوری دست نشانده اسلام نوع انگلیس است که اشغال کننده ایران می باشند يک نظام خلافتی است و نه سلطانی؛ و اگر این نوع نظام در جامع شناسی تعریف نشده راهش این است که از آن تعریفی برای جامعی شناسی تهیه کرد.

 

آقای اگر اکبر خان! گنجی، بی زحمت؛ پنبه های گوشتان را در بیاورد و تلفنی به یار و دوست شفیق خود علیرضا میبدی بزنيد؛ حتما ايشان به شما خواهد گفت چطور جوانی که در ساعت 2 پس از نیمروز دستگیر شده بود تا ساعت 8 شب توسط شخص شما آقای اکبر خان گنجی پس از شکنجه جانانه ای حکم اعدامش صادرشد. همه اينها توسط خود شما آقای گنجی! به اين منظور انجام  گرفت که خانواده مستاصل و نگران آن جوان  مجبور به پرداخت کلی رشوه شود تا بتوانند جانش را نجات دهند. او در یکی از  روز ها به برنامه میبدی تلفن کرد و این مطالب را عنوان نمود.

 

آقای اکبر گنجی اگر فکر می کنيد شاهدانی برای نقض حقوق بشر توسط شخص شما نبوده اند کاملا در اشتباه هستيد زیرا نوار اين مصاحبه ها و سند اين جنايات موجود است؛ و روزی که  رستاخيز ملی ایرانیان، اين آب و خاک را آزاد کند مسلما شما؛ اکبر خان! گنجی، و امثال شما را به دادگاه ملی خواهند آوردند؛ شاهدان و اسنادی ارایه خواهد شد که ممکن است امروز فراموشتان شده باشد و يا فکر می کنيد " مردم فراموش کار هستند " . ملت ايران نه فراموش می کند و نه ميتواند چنين کسانی را ببخشد.

 

سالیانی است که مردم ایران یکصدا فریاد می زنند و خواهان جدائی سیاست از دین ( سکولاریسم ) هستند؛ نه شما و نه کسانی که جلسه های به اصطلاح بزرگ راه می اندازند هنوز تفاوت آنرا با " جدائی دین از دولت و حکومت " نمی دانند.

 

مردم ايران یادشان نرفته که دوست دیرينتان (علیرضا ملا زاده انگلیسی – نوری زاده) هر شب می گفت؛ اکبر گنجی در زندان تا صبح نماز شب می خواند.  خوشبختانه امروز مردم ایران بقدر لازم آگاه هستند که فریب جنابعالی و حسینعلی منتظری، اشکوری، شیرین عبادی، سروش ها، و موسوی خوئينی ها که برادر زاده همان خوئينی هائی است که به دستور اربابانش سفارت آمريکا را اشغال کردند را نـخورند.

 

آقای دايوش همايون، اکبر آقای گنجی خود به اندازه کافی درسش را از بهر کرده است لزومی به راهنمائی های شما و گذاشتن کلام به دهان ايشان نيست!

 

آینده همه چیز را روشن خواهد کرد؛ فعلا عالی جناب پالان پوش شما به مردم ایران پاسخ بدهید در چند سالی که در زندان بوده اید چه میزان درآمد ارزی داشته اید، هزينه ها و پاسپورت شما چگونه تامين شده که این سفر طولانی و پر هزينه را تدارک دیده اید؟

 

شاید بد نباشد این را هم اضافه کنم همان زمان که مانیفست عالیجناب پالان پوش از زندان به امریکا و اورپا رسید فقط يک عده بی شعور شما را باور کردند، ولی آگاهان سياسی تعجب از این داشتند که چگونه از زندان اوین، یک زندانی سیاسی، آنهم با آن ليست بلند بالای محکوميتش می تواند شصت صفحه مطلب آنهم بر ضد  " عاليجناب سرخ پوش "   و  دارو دسته اش به بیرون ارسال کند؟

 

یقینا کسانی که هوشيار هستند باور نکرند که جمهوری اسلامی چنان دموکراتيک عمل می کند و چنان پايبند حقوق بشر است که زندانيان انقدر اوین را " خر تو خر " يافته اند که چنين معجزه ای هم ميسر می باشد!!  من هم مثل بسياری؛ آن شاهکار جهانی را مطالعه کردم؛ خوب بیاد دارم که همان زمان هم نقدی بر دیکتاتوری حاکم بر مانیفست جمهوری خواهی تان نوشتم و شما را با خمینی مقایسه کردم و البته این را هم نوشتم که تکه بر جای بزرگان نتوان زد به گزاف.

 

درست است که خمینی دیکتاتور بود و گفت نه یک کلمه کم و نه یک کلمه زیاد اما اندازه جنابعالی عالیجناب پالان پوش از هیچ نظر به قد خمینی نمی رسد.  زیرا خمینی مرجعيت تقلید را یدک می کشید که امثال شما در آن اندازه نیستید؛ گرچه که رنگ مذهب امروز به سياهی گرائيده باشد. شما بسیار کوتوله تر از خمینی هستید که بخواهید پایتان را از گلیمتان دراز کنید. بهمين دليل کسانی مثل داريوش همايون به نجات شما می آيند، و کسانی برای شما اعلاميه صادر می کنند و روزنامه های و تار نما ها با پشتوانه مالی جمهوری اسلامی برای شما به سخن پراکنی می پردازند.

 

در هر صورت آنچه شرط بلاغ بود با تو گفتم خواه پند گیر و خواه ملال و این را هم آقای گنجی بدانید که راویی که نزد شما آمده درست به عرضتان نرسانده است؛ اگر به عملکرد گذشته اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی توجه کنید و اگر به خاطر بیاورید که با غلام یحیی و پیشه وری؛ آیت الله کیانوری و احسان طبری چه کردند این اربابان جزیره نشین شما هم دست کمی از آنها ندارند، به حسين فردوست چه دادند که به شما بدهند، بعد از آن خيانت بزرگ به ولی نعمت خودش در ذلت مرد، پس تا دیر نشده فکر خودتان باشيد زیاد تند نرويد. فکر نان باشيد که خربوزه آب است. سعی نکنيد با اين عسل ها بسازيد تا پدر اين ملت را در آوريد.

 

در خاتمه عالیجناب پالان پوش ( اکبر گنجی ) بد نیست از نوشته های علی میرفطروس در زمینه جمهوری خواهی شما مطالبی بیاورم و بر اساس آنچه در جوامع متمدن روی می دهد افرادی که اشتباهات فاحشی دارند از مردم خود پوزش می خواهند و به کناری می روند بر عکس شما عالیجناب پالان پوش که پس از این همه اشتباه زمانی که قصد باجخواهی از علی اکبر هاشمی رفسنجانی را در سر پروراندی دچار مشکل شدید و  نه برای دفاع از مردم ایران و یا دمکراسی؛ زیرا یک فرد دمکرات هرگز برای دیگران تعیین تکلیف نمی کند که شما در مانفیست جمهوری خواهی کردید و همان را در آخرین صحبت های خود نیز تکرار نمودید و آن اینکه باید ایران جمهوری شود و آنهم جمهوریی که شما می گویید باز صد رحمت به خمینی که در پاریس آن گفت و در عمل این کرد شما که از اولش شمشیر را از رو بسته اید؛ برای اینکه به واقعیت های خودتان پی ببرید بخوانید:

 

 

اين گذشتة پراشتباه و بی افتخار بايد همة ما را فروتن کند. بنابراين، دوستانی که ديروز برای ديکتاتورهائی مانند « چائوشسکو » سر و دست می شکستند و با تئوری بافی های ضد امريکائی  و  شعارِ محوری « پاسداران را به سلاح های سنگين مجهّز کنيد! »، باعث تحکيم پايه های قدرت استبدادی  جمهوری  اسلامی شده اند، بهتر است که در  ارزيابی  گذشته  و  خصوصاً  در ستايش از « انقلاب شکوهمند اسلامی » کمی آزاده و فروتن باشند.

 

و برای اینکه همپالگی های خودتان را بیشتر بشناسید و راه خطای آنها را بیش از این نروید به دنباله نوشته محقق فرزانه علی میرفطروس توجه کنید :

 

 

اولاً اينکه « آنهمه عشق » ( به انقلاب، خلق و غيره ) « ميراب کينه » ای بود که نه آزادی در آن جائی داشت  و  نه  حقوق  بشر.   نمونه اش  را  حتّی  در  مقالات  و  نوشته های مناديان و مسئولان « جمعيت ايرانی دفاع از آزادی و حقوق بشر » ( مثلاً در مقالات آقايان دکتر علی اصغر حاج سيد جوادی و مهندس مهدی بازرگان ) می توان ديد، مثلاً آقای دکتر علی اصغر حاج سيد جوادی که بقول خودشان در قبل از انقلاب « تاريخ را ورق زده بود و تقريرات خمينی را در مورد ولايت فقيه خوانده بود»، در آستانة انقلاب اسلامی در کتابی بنام « طلوع انفجار» ضمن پيش بينی وقوع انقلاب (يا انفجار ) و ستايش از شخصيّت امام خمينی، در اعلاميه ای فتوا گونه در نشرية « جنبش »،  ( شمارة فوق العاده، 8 فروردين 58 )  تاکيد کرد: « من به جمهوری اسلامی رأی می  دهم و اين، به عموم ملّت ايران، واجب است »!

او بعنوان يکی از معروفترين روشنفکران آن دوره و از مناديان دفاع از آزادی و حقوق بشر در ايران، دربارة محاکمات  سريع  و  فرمايشی دادگاه های اسلامی و کشتار « ضد انقلابيون » ( مانند خانم دکتر فرّخ رو پارسا ) می گفت:

« محيط انقلاب بايد با سرعت و شدّت، پاکيزه شود، يعنی همة دشمنان انقلاب، همة ميکرب ها و سمومات مولّد عناد و ظلم بايد بلافاصله و بدون کمترين درنگ، نابود شوند. انقلاب، عدالت خاص خود را دارد و عدالت انقلابی يعنی، شدت عمل هر چه بيشتر . . .»

آقای دکتر حاج سيدجوادی سپس به دوست و همکار خود در « جمعيت ايرانی دفاع از آزادی و حقوق بشر » و نخست وزير انقلاب ( يعنی مهندس مهدی بازرگان ) توصيه می کند:

« دولت آقای مهندس بازرگان بايد بداند که يکی از عوامل اصلی پيروزی انقلاب، نابودی کامل و سريع اين عناصر (ضد انقلاب) است، آنچه قابل اغماض نيست، اِهمال و مسامحه در سرکوبی مجريان رژيم سابق است ... مسئله اينست که دولت در سرکوبی اين کانون ها و عناصر، سرعت هر چه بيشتری بخرج دهد»

ظاهراً به پيروی از اين « توصية » آقای دکتر علی اصغر حاج سيد جوادی بود که مهندس مهدی بازرگان ( رئيس جمعيّت ايرانی دفاع از آزادی و حقوق بشر ) نيز در پاسخ به انتقادات نشريات اروپائی دربارة محاکمات غيرعادلانه و سريع دادگاه های اسلامی گفت:

« ملتی که کشته داده، زخمی داده، غارت شده، حاضر نيست به محض رفتن شاه و سرنگون شدنش، آرام  بگيرد.  اين  روحية  ملی  توقّع  دارد، هر چه  زودتر به  پاکسازی  محيط  اجتماعی  بپردازد، حالا می خواهد اين کار ( محاکمات غير عادلانة دادگاه های انقلاب  ) سريع انجام گيرد . . . » .

مورد ديگر، مسئله زنده ياد دکتر پرويز اوصياء بود. او يکی از فرهيخته ترين انسان هائی بود که من در دوران مهاجرت و تبعيد شناخته ام: او شاعر، نويسنده و حقوقدان برجسته ای بود که فضل و فضيلت را با هم داشت.

پرويز اوصياء بعنوان يکی از برجسته ترين حقوقدانان ايرانی در عرصة بين المللی، در آغاز انقلاب، دستگير و زندانی شد، امّا نه « جمعيت ايرانی دفاع از آزادی و حقوق بشر » و نه حتّی کانون وکلای ايران، حاضر نشدند از اين « حقوقدان برجستة طاغوتی »، حمايت و دفاع نمايند ( اين نکته اخير را از دوست عزيزم آقای دکتر عبدالکريم لاهيجی شنيده ام ). بگذريم . . .

 

 

 

مردم ایران هرگز جنایت شما ها را فراموش نخواهند کرد .

کاوه ایرانی  22/01/2009

26  )  <<  گـوناگـون  >>  ( 24  )

 

 

Send mail to admin@iranbanan.com   with questions or comments about this web site.

 
 

Copyright © 2006  The Cultural Foundation of Iranbanan