گـوناگـون   ( شماره 26  )

هفتاد و پنج میلیون دلار برای پروژه قهرمان سازی در ایران

کارفرما –   دولت امریکا

مجری   پروژه –   صدای امریکا؛  رادیو فردا؛  رادیو بی بی سی؛  رادیو اسراییل  و . . . . . . 

حقوق بگیران از حقوق بشر  -  بهارلو؛  مهری؛  و . . . . . . . . 

چندی پیش به پاس در اخیتار داشتن دوازده میلیارد دلار ذخیره ارزی که از دوران نظام پادشاهی به مدت بيش از بیست و هفت سال در آمريکا بلوکه شده است به منظور جلوگيری از نقض حقوق بشر در ايران ، فقط بهره چند روز این پول به ایران اختصاص يافت.

البته بنظر ميرسد دولت آمریکا اينبار هم سرنا را از سرگشادش نواخته و اين کمک هم از نوع کارتری آن یعنی به منظور حمايت از حقوق از دست رفته شیرین عبادی؛  محسن سازگارا؛  مهرانگیز کار و اکبر گنجی؛  قهرمان شهید و صد جان، بعضی از دست پرورده هايشان و دولتمردان مورد نظرشان در جمهوری اسلامی می باشد.  دولتمردان امریکا بر آن شدند تا از محل بهره چند روزه آن ذخیره ارزی مبلغ ناچيزی را به این " نظر کرده ها " اختصاص دهند تا شاید با این حیله سر پوشی بر روی فریاد های هفتاد میلیون ایرانی در بند بگذارند.  شاید  اگر  در  این  گرمای  تابستان به هر ایرانی یک دلار می دادند تا آنها یک بستنی مهمان دولت امریکا باشند بهتر بود و ارزانتر تمام می شد.

از آنجایی که؛ کس نخارد پشت من جز ناخن انگشت من؛ سرنوشت این هفتاد و پنج میلیون دلار مثل بسياری پروژه های ديگر آمريکائی به جاهای دیگر منتهی شد، و بلافاصله دلالان " مهر و دوستی از نوع خاله خرسه " از کارمند اجیر شده صدای امریکا گرفته تا مزدوران رادیو فردا حمله گازانبری دامنه دار و گسترده ای انجام دادند؛ ابتدا  یک  " بچهباصطلاح " انقلاب " را از ایران خارج کردند که اندازه اش به همان اندازه ای است که بروز داده است؛ و خودش را " پسرک گستاخ " می خواند و اين عمل بقدری گوشه اش باز است که حتی نام بردن از اين افراد لازم نمی باشد؛ پس از او اکبر گنجی قاتل و کولی کش خمینی و به تازگی کولی کش حسینعلی منتظری همان گربه نره مردمان ایران را هم به جمع مفلوک این قطار قراضه اضافه کردند.  

این رسانه ها و مقامات در حال حاضر بیشترین نورافکن های خودشان را روی اکر گنجی انداخته اند؛ این تازه به دروان رسیده که ظاهرا در مدت چندین سال که در زندان اوین بوده؛ آنهم در سلول های تبليغاتی انفرادی بقدری دوره ديده و کار کرده و دستمزد خود را البته که به دلار، آنهم از نوع دلار های نفتی گرفته تا برای چنين روزی آمادگی داشته باشد. او اصلا ریال را هم نمی شناسد و صحبت از دلار های بزرگ می کند. هنوز از زندان خلاص نشده، به یکباره ره چندین صد ساله را طی می کند و برخلاف انتظار مردم ایران صاحب پاسپورت و ويزا می شود؛ در حاليکه مردم زندان نرفته ايران برای حتی یک ویزای ناقابل هزاران خان رستم را طی می کنند و تازه موفق نمی شوند و مجبورند از راه های غير قانونی به بيرون از ايران بروند. او را نه یک شبه بلکه یک ساعته از راه فرودگاه مهرآباد به حضور آقای ريچارد پرل مي برند! واقعا که جلل الخالق!  او فقط برای خودش و همپالگی هايش کار نمی کند در سفر" خارجه " تناولات و فرمايشاتی می کنند که در کنار اين پروژه اضافه کاری های امثال بهارلو مجری اجیر شده صدای امریکا و مجريان راديو فردا و کسانی که او را حمايت می کنند نيز هزينه گردد و البته بخش عمده ای از این پول ها باز هم نصیب از ما بهترون امریکایی می گردد، آنهم از دلار های نفتی که هنوز به در خانه مردم ايران تحويل نشده است.

اکبر آقا برای اینکه بتواند هر چه زودتر بودجه آن پروژه را با کمک دوستان " هپل و هپو " کند و هر چه سریعتر به دامان جمهوری اسلامی- انگلیسی باز گردد تا شايد باز هم در " سلول های انفرادی هتل اوین " به کسب  فيض و درآمد با دلار بپردازد تلاشش بر اين است که حرفهای " گنده گنده " بزند؛ از جمله می گوید:  جمهوری؛ که البته هر نوع جمهوری نخیر، بلکه جمهوری که اکبر آقا می گوید؛ و در ادامه برای بیان نوع جمهوری هم از دمکراسی صحبت می کند و هم از حقوق بشر. و هر نوع رژيم ديگری را رژيم سلطانی مي داند.

در مورد حقوق بشر هم منظور شان کاملا روشن است؛ از همان حقوق بشر کارتری صحبت می کنید که سال ها است آقایانی امثال علیرضا ملازاده - انگلیسی نوریزاده می گوید که در سال پنجاه و هفت جوان بودیم و گول خوردیم؛ امید است اینبار نگویند که پیر شده ایم و گول خوردیم؛ البته در قاموس نا محترم مش اکبر پالان پوش؛ حقوق بشر یعنی موسوی خوئینی و چند نفری که نام ميبرد....  که جای زرافشان در لیست او خالی است که ماموریت دفاع از زرافشان به فریبرز رییس دانا و سیمین بهبهانی و شیرین عبادی موکول شده است و البته برای خالی نبودن عريضه از اصانلو هم که نه بشر است و نه حقوقی دارد نام برده می شود. و نباید یک وقت فکر کرد که او  هواداران شاهنشاهی  ایران را بشر می داند، خير؛ حتی برای چنين افرادی حیات سیاسی و اجتماعی هم قایل نیست، البته نشخوار" دموکراسی" و " سکولاريسم " را فراموش نمی کند.  خوب تا اينجای قضيه نوع حقوق بشرشان که معلوم شد؛ جمهوری شان که همان استمرار جمهوری انیرانی انگلیسی اسلامی است به رهبری قاعد عظیم الشان حضرت آیت الله گربه نره که " شده عابد و مسلمانا " يعنی پدر جانی و سارق مسلح شیخ محمد منتظری است که بزودی صد البته روز تولد و مرگ  " ممد رينگو "  در جمهوری نوین به سبک مش اکبر آقا گنجی پالان پوش بخصوص حالا که به زیارت عتبات عالیات از نوع, روسیه و انگلیسی، آلمانی و امریکایی اش نیز مشرف گردیده بعنوان روز های تعطیلی به تعطیلات کشور افزوده خواهد شد.  تا شاید اگر به چهارشنبه برخورد کند با پنجشنبه و جمعه بشود مردم در سوگ ايشان تفریحی در شمال داشته باشند و يا به پیک نیک بروند! یعنی عزاداری افراد رژیم اشغالگر به سبک مردم در بند ایران .

خوب حالا می ماند آخرین واژه یعنی دمکراسی؛ البته که دمکراسی این عالیجناب پالان پوش با مردمسالاری دینی خاتمی فرق می کند زیرا خاتمی نمی توانست بطور علنی مقلد حسینعلی گربه نره باشد. چون بطور کلی مذهب و علی الخصوص اسلام فقاهتی و همچنين مش اکبر بدون " چوپان " نمی تواند به زندگی ادامه دهد لذا حسینعلی را که اصلا جمهوری را قبول ندارد با مقدمه چينی هائی که کرده است در راس دمکراسی اش،  از آن نوعی که  هر چه " چوپان " می گوید مردم مثل گوسفند بپذيرند که نام این نوع حکومت " حکومت ولایی " و یا " خلافت اسلامی " است. البته امروز رژیم  فعلی را که در زير مهميز " علی خامنه ای " قرار دارد را هم رديف نظام شاهنشاهی پهلوی که چون نگین تابناکی در هزار و چهارصد سال گذشته ایران می درخشد؛ سلطانی می نامد که هم جلوی اقتدار گرايان را بسته باشد و هم نظام شاهنشاهی را در نطفه خفه.

 

براستی چرا مردمان ایران نباید گزینه ای جز بد و بدتر پیش روی داشته باشند؟

آیا این گزینه ها دیگر برایشان وجود ندارد یا اینطور تصور می شود که لیاقت این مردم در این حد نیست .

  

نظام پادشاهی در دوران کوتاه پهلوی، از آزادی زنان بگیرید تا حق رای به آنها؛ از ساخت دانشگاه تهران و دیگر موسسات آموزش عالی بگیرید تا ساخت راه آهن سرتاسری که علیرغم خواست استعمار پیر بریتانیا و فراماسونهای وابسته از جمله محمد مصدق السلطنه که تمامی سعی شان را کردند تا راه آهن احداث نگردد؛ ولی چون رضا شاه بزرگ این خواست را یک اراده ملی تشخیص داده بودند به هر قیمتی آنرا احداث نمودند؛ از گسیل جوانان به خارج از ایران برای تحصیل در شرایطی که مملکت درآمد چندانی نداشت تا اعزام جوانان دیپلم بعنوان سپاه دانش و سپاه بهداشت سپاه ترویج به روستاها تا روستاییان که در صد بیشتری از جمعیت کشور را تشکیل می دادند بتوانند از بهداشت برخوردار شودند و دانش بیاموزند تا بتواند به حقوق خود آگاه گردند؛ و . . .  در نظر آقای گنجی با نظام سلطانی بروندی و يا سلطان نشين عمان و اموی يکی می شود.  تازه جناب آقای " پالان پوش " با این استدلال  و غرغره کردن " سکولاريسم " با نادیده گرفتن حق جمعیت بزرگی از مردم ایران دم از " دموکراسی " نیز مي زند.

و اما مجریان پروژه قهرمان سازی لطفا زمانی که ته دیگ این بودجه را درآوردید به ما هم اطلاع دهید!  اگر گمان می کنید با این پروژه سرمایه گذاری خواهید کرد و به یک منبع درآمد بیشتری نائل خواهید آمد کاملا در اشتباه هستید؛ زیرا مردمان ایران همان یکباری که بی بی سی گولشان زد برایشان کافی است.  آخر ایرانیان که به مانند علیرضا ملازاده انگلیسی– نوری زاده مستمری گیرشان نیامده که باز هم گول بخورند.  بر عکس آنچه در سفره هایشان بود را هم از دست داده اند. آخرین بار یکسال پيش وقتی احمدی نژاد وعده داد  پول نفت را به سر سفره شان می آورد، اينبار باز مردم دیدند اگر با مسافر کشی می توانستند لااقل کرایه منزلشان را در بياورند از مهر ماه دیگر با روزانه سه لتیر جیره بندی بنزین از این جان کندن هم خبری نخواهد بود. پس لطفا وقتی ته این بودجه در آمد ما را خبر کنید تا حداقل اعصابمان کمی آسوده تر گردد.

و اما نکته دیگری در مسابقات جام جهانی فوتبال زمانی که انگلیس حذف شد مردمان ایران شادی کردند و از اینکه زیدان این وحشی فرانسوی توانست یک تنه باعث حذف برزیل شود مردم تاسف خوردند و بالاخره زمانی که ایتالیا قهرمان شد همه خوشحال شدند برای اینکه حداقل آلمان و فرانسه قهرمان نشدند؛ آیا باز فکر می کنید این مردم فریب شما و دستگاه های دروغ پراکنی ای که در اختیار دارید می خورند؟

در ماجرای یکسال پیش محسن سازگارا واکنش این مردم را دیدید؛ حتی با اینکه یگانه وارث تاج و تخت کیانی ایران نه بطور مسقیم بلکه با توجه به سفارش، مشاروان نا آگاه و مغرض خود امثال شهریار آهی بطور ضمنی از این طرح جانبداری کردند واکنش مردم کاملا منفی بود. همان موقع نوشتم که این فرزند (رفراندم شصت میلیونی طرح سازگارا) مرده بدنیا آمده است تا دیر نشده؛  فکری برای دفنش بکنید. هر چند رفراندم در اساس خواست چندین ساله شاهزاده رضا پهلوی بوده و اتفاقا پیام ایشان به خوبی توسط مردمان ایران پاسخ داده شد و هر جا که امکان فریاد می یافتند فریاد می زدند رفراندم؛ رفراندم این است شعار مردم اما در این یکسال و اندی طرح کذایی رفراندم سازگارا و هفت شریک اتحاد حوزه و دانشگاهی او یعنی طرح موسسه مطالعات و استراتژی رژیم که مطرح شد مردم از این شعار موقتا پرهیز می کنند.

آنچه یادآوری اش لازم است به مجریان پروژه قهرمان سازی این نکته است که مردمان ایران نمی خواهند همواره بـین بد و بدتر يکی را انتخاب نماید؛ ما ایرانیان یکبار بین بد ( خاتمی و دارو دسته اصلاح طلب از مش اکبر گنجی عالیجناب پالان پوش گرفته تا کدیور؛ اشکوری؛ سروش و ..........) و بدتر خامنه ای و تندرو های حاکم؛ گزینه  بد را انتخاب کردند چرا قصد دارید با استمرار حکومت ولایی و خلافت اسلامی " عابدان مسلمان شده " این شانس را از مردمان ایران بگیرید که جز بد و بدتر گزینه های دیگری ماند خوب و عالی را نداشته باشند؟ در صورتی که همه گزینه ها،  یعنی چهار گزینه بد و بدتر و خوب و عالی وجود داشته باشد و مردم خود در شرایط کاملا آزاد یکی را انتخاب خواهند نمود و آنها خود حکومت را تشکیل  خواهند داد که اين عين دموکراسی است. آیا دمکراسی این نیست که مردم حق دارند تا گزینه های بهتری از آنچه جنابعالی برایشان خواب می بینید را هم داشته باشند؟ یا اینکه دمکراسی از نظرتان این است که هر آنچه می گوید مردم مانند گوسفند بپذیرند! در این صورت می شود بگوید چرا مردم باید جای آقای خامنه ای را با شما عوض کنند ؟

در مورد جدایی دین از سیاست نظر عالیجناب پالان پوش این است که « نمی شود بین سیاست و دین فاصله قائل شد »؛ اين چگونه " سکولاريسمی " است که اصل را قبول نداشته باشید؟ همانگونه که در نوشته دیگری برایتان نوشته بودم صد رحمت به خمینی که اول حرفهای خوب زد بعد قمه را کشيد؛ در صورتيکه، جنابعالی " عالیجناب مش اکبر پالان پوش گنجی " شمشیرتان از همان پياله اول با بد مستی از رو بسته اید. چه بلایی در فکرتان برای مردمان ایران طراحی کرده اید؟ اما خیالتان راحت به آنجا نخواهید رسید.

ایران هرگز نخواهد مرد

 کاوه ایرانی

27  )  <<  گـوناگـون  >>  ( 25  )

 
 

Send mail to admin@iranbanan.com   with questions or comments about this web site.

 
 

Copyright © 2006  The Cultural Foundation of Iranbanan